بیانک
من بی تحمل تر، از بغض پاییزم/ از من بترس این بار، دیوار می ریزم
چند ماهی از آن روز گذشت، انتخابات دهم برگزار شد و فردای انتخابات محسن امین زاده و تعداد زیادی از فعالان سیاسی اصلا ح طلب دستگیر می شوند؛ صالح نیکبخت، وکیل مدافع برخی از دستگیر شدگان وقایع اخیر ساعتی پیش به بخش فارسی بی بی سی گفته است که اتهام اغلب افرادی که در روزهای اخیر دستگیر شده اند، "اقدام علیه امنیت ملی" است. آنکه دیروز دغدغه امنیت ملی را از سر نصیحت نه شعار می داد امروز به اتهام اقدام علیه آن دستگیر شده است. راست می گفت خاتمی: در ایران جای متهم و شاکی عوض می شود. پی نوشت: ۱- روزهای روزنامه خسته کننده است،به لطف گزمه ها نه می شود خبر نوشت نه کسی آزاد است با او مصاحبه ای کنیم، آنها هم که هستند مدهوش پیروزی و مست قدرت؛ حساب آدم مست هم با محتسب است... ۲- گفتم قدرت. عجب نکبتی است این زالوی سیاه قدرت! ۳- تشنه چند روز تعطیلی هستم؛ از دی ماه پارسال تا همین الان -به عنوان آخرین نفر در تحریریه نشسته ام و آخرین خبر که دیدار خانواده بازدشت شدگان با آیت الله هاشمی رفسنجانی را ویرایش می کنم، فرصتی برای خود نداشته ام. ۴- در جستجوی مقصدی خنک برای سفری تابستانی هستم، ممنون که راهنمایی می کنید. و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه می کنید؟ گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟ گیرم که می کشید گیرم که می برید گیرم که می زنید با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟ پی نوشت: ۱- دوباره آمدم به این محیط مجازی، من همانم همان که همیشه بودم. هیچ تغییری در من بروز نکرده، عقاید، باور، منش و بینش من همان هاست که سالها با آنها زندگی کردم و هیچ رویدادی آنها را تغییر نخواهد داد. زین پس تلاشم دو چندان است تا فراوان سیاسی ننویسم، نه از خوف دیوان بد طینت که راحتی خیال خویشتن و آسودگی. ۲- شنیدم یار دبستانی عزیزم "زینب کریمیان" از خبرگزاری ایرنا به اتهام زیادی سبز بودن اخراج شده است. کلام عمیق دکتر علی شریعتی به یادم آمد "آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند." ۳- باز هم جمله ای از شریعتی در ذهنم طنین انداز شد: آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند، از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت، از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند، از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند؛ آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. ۴- از یاران پرشمارم سپاسگزارم که در این روزهای سیاه مخوف، مرتب احوالات حقیر پرس و جو می کردند. زبان یارای سپاس نیست، قلم که هست: سپاسگزام...![]()



